جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۴:۳۵

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
whois.domaintools.com
www.najvan.blogfa.com
www.ketablog.ir
labynth.blogfa.com
sirosafar.blogfa.com
www.natoor.com
www.bigfinder.de
www.google.com
rah-e-man.net
caja.blogeters.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۹۴ بازديد
ديروز: ۴۳۸ بازديد
اين ماه: ۵۲۲۸ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۲۹۸ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۳۱ خرداد ۱۳۸۶ .
يادگارهای عقيم .

مدتی است كه برنامه تجليل از سينماگران چهارشنبه‌ها در فرهنگسرای ارسباران برگزار می‌شود.
به مناسبت برگزاری اين مراسم‌ها يكسری مستند به تهيه‌كنندگی سيدرضا ميركريمی ساخته شده كه ظاهرا قرار است به عنوان يك آرشيو تصويری از سينماگران ما باقی بماند.
هدف ساخت اين مستندها واقعا قابل احترام است اما متاسفم كه اكثر اين مستند‌ها تا آنجایی كه من ديدم (بجز دو، سه مستند اول) واقعا فيلم‌های ضعيفی هستند.
ديروز مراسم تجليل از «عباس گنجوی» برگزار شد و در اين برنامه مستند تدوين: عباس گنجوی به كارگردانی بهرام دهقانی به نمايش درآمد. مستندی بسيار ضعيف كه به نظرم حتی در حد پرتره‌های ساده تلويزيونی هم نبود. من اصلا درك نمی‌كنم كه چرا مثلا تدوينگری مثل بهرام دهقانی كه خودش ديروز در اين مراسم گفت: «من نه فيلمسازم نه قرار است كه فيلمساز باشم. من تدوينگر هستم. و فقط به خاطر احترام به عباس گنجوی اين فيلم را ساختم.» بايد فيلم بسازد. يا اصلا چرا ساختن اين فيلم به او واگذار شده در حالی‌كه خودش هم می‌داند فيلمساز نيست.
اگر اين فيلم‌ها قرار است به عنوان يك آرشيو تصويری در تاريخ ثبت شوند، پس اين برخوردهای غيرحرفه‌ای يعنی چه؟ من مستندسازان زيادی را می‌شناسم كه تبحر و شناخت لازم درباره ساخت مستند را دارند اما اصلا به اين پروژه دعوت نشده‌اند. و در مقابل مستندهای زيادی به حساب دوستی و آشنایی و فاميلی ساخته شده است.
اين چه نوع ثبت تاريخ است؟ اين فيلم‌ها قرار است برای آيندگان باقی بماند. جوانی كه 20 سال ديگر اين فيلم را می‌بيند بايد حداقل به يك شناخت نسبی نسبت به سينماگری كه سال‌ها در حيطه خود زحمت كشيده، برسد.
اما اين فيلم‌های الكن و عقيم واقعا تا چه حد می‌توانند به اين شناخت كمك كنند. فيلم پرتره يا شخصيت‌نگاری قوانين خودش دارد و حداقل‌اش اين است كه در فيلم يكسری اطلاعات ابتدایی به تماشاگر داده شود. اما متاسفانه در اكثر فيلم‌های اين مجموعه تا آنجا كه من ديدم البته بجز مستند كوكی نيمه‌تمام به كارگردانی مهدی اسدی درباره زندگی و آثار كيومرث پوراحمد كه به نظرم تا به اينجا بهترين فيلم اين مجموعه بود، حتی ساده‌ترين قواعد رعايت نشده است. نمی‌دانم چرا اكثر اين فيلمسازان فكر كرده‌اند به صرف موضوع فيلم جذابی ساخته‌اند. 
درست است كه ساخته شدن اين فيلم‌ها بهانه‌ای است برای جمع شدن هفتگی سينماگران و برگزاری مراسم تجليل و سپاس كه واقعا برگزاری‌اش قابل احترام است، اما كاغذ اين لوح‌ها چند سال ديگری می‌پوسد. صدای دست‌زدن تماشاگران از ياد می‌رود. حاضران در اين مراسم‌ها هم قرار نيست عمرنوح داشته باشند. تنها چيزی كه به يادگار باقی می‌ماند فقط همين فيلم‌هاست!

مرتبط :
مراسم نكوداشت «عباس گنجوی» برگزار شد

نظر(۲) ساعت ۱۴:۲۸ لينک
۲۶ خرداد ۱۳۸۶ .
طعم كردستان .

حمام خانه كردديروز از كردستان برگشتم. از طرف «پايگاه خبری فيلم كوتاه» برای شركت در هفتمين جشنواره منطقه‌ای سينمای جوان به سنندج رفته بودم.
اولين باری بود كه به كردستان می‌رفتم و همه چيز برايم تازگی داشت. قبلا خيلی چيزها از كردها شنيده بودم اما آنجا يك جور ديگه شناختمشان. مردم خوب و مهمان‌نوازی هستند.
چون اين سفر كاری بود زياد فرصت نشد كه جاهای ديدنی آنجا را ببينم. اما چند جا هست كه فكر می‌كنم هر كس به كردستان می‌رود بايد ببيند. من در سنندج عمارت آصف «خانه كرد» را ديدم كه خيلی جای قشنگی بود. اين عمارت مربوط به دوره صفويه است و بانی آن را خانواده معتمد هاشمی می‌دانند. پس از اين خانواده ميرزا محمدرضای وزير (پدر آصف ديوان) بخش‌هایی را به اين عمارت اضافه كرده كه به همين دليل به عمارت آصف مشهور شده.
در «خانه كرد» يك حمام هست كه به نظرم قشنگ‌ترين جای اين عمارت است. از يك راهرو باريك به وسط حمام می‌رسيد كه ستون‌های سنگی بلند و سرستون‌های تزئين شده دارد و وسطش يك حوض است.
داخل حمام خنك است و بوی گِل و گلاب می‌دهد.
«آبيدر» يكی ديگر از جاهای ديدنی سنندج است. يك جايی شبيه فرحزاد و دربند خودمان است. يك پرده‌ی سفيد بزرگ وسط «آبيدر» هست كه سنندجی‌ها می‌گفتند بزرگ‌ترين سينمای روباز خاورميانه است. ظاهرا در يك زمان‌های خاصی مثل شب عيد آنجا فيلم نمايش می‌دهند.    
و «درياچه زريوار» در مريوان هم جای فوق‌العاده‌ای است. جاده‌ای كه از سنندج به مريوان می‌رود بی‌نهايت شبيه جاده‌های شمال است. همان‌قدر سرسبز و قشنگ و يك بوی عجيبی می‌دهد يك بویی شبيه بوی كاه و چوب دود شده.  
يك چيزی كه در كردستان برايم خيلی جالب بود علاقه مردم به موسيقی است. تو 3 روزی كه در كردستان بودم هيچ جایی نبود كه بروم و صدای موسيقی كردی نشنوم.
و يك چيز خيلی جالب ديگر اينكه تمام مردم كردستان بهمن قبادی را می‌شناسند و در موردش اطلاعات دقيقی دارند. مثلا چندبار پيش آمد كه من سوار تاكسی شدم و راننده‌های تاكسی خانه قديمی خانواده قبادی را نشانم دادند. از خانواده‌اش برايم تعريف كردند. از فيلم‌هایش گفتند.
بهمن قبادی تقريبا توی كردستان يك اسطوره است. هر وقت كه توی كردستان با هر كسی درباره سينما حرف بزنيد امكان نداره كه حرفی از او به ميان نيايد.
سوا از جاهای ديدنی كردستان يك غذا خوردنی دارد. يك غذایی به نام «كلانه» كه خودشان می‌گفتند پيتزای كردی است. روی نان لواش روغن حيوانی و پيازچه خرد شده می‌ماليدند. نان را می‌پيچيدند و سرخ می‌كردند. طعم خيلی خوبی داشت. فكر می‌كنم هر وقت به كردستان فكر كنم طعم «كلانه» يادم بياد.

نظر(۱۲) ساعت ۱۰:۰۴ لينک
۲۵ خرداد ۱۳۸۶ .
مرجان ریاحی در جمع داوران جشنواره کابل .

مرجان ریاحی، روزنامه نگار، مستندساز و مدیر «پایگاه خبری فیلم کوتاه» به عنوان داور دومين جشنواره کابل امروز جمعه به افغانستان سفر کرد.
ریاحی علاوه بر داوری، قرار است در روز سینمای ایران، درباره سینمای مستند ایران و وضعیت گذشته و حال و ویژگی‌های آن صحبت کند. این نشست روز 28 خرداد برگزار می‌شود.
همچنین ریاحی در سمیناری که روز 31 خرداد باحضور اعضای هیات داوری، مهمانان خارجی و فیلمسازان افغانستان راجع به همکاری‌های متقابل و بررسی چگونگی کمک و احیای سینمای افغانستان برگزار می‌شود، حضور خواهد داشت.
از دیگر برنامه‌های جشنواره مستند کابل می‌توان به مرور سینمای تاجیکستان، پاکستان و افغانستان اشاره کرد که هر یک از این کشورها یک روز جشنواره را به خود اختصاص داده‌اند.
همچنین سینماگرانی از پاکستان، افغانستان و تاجیکستان دیگر اعضای هیات داوری جشنواره مستند کابل هستند.
دومين جشنواره فيلم كوتاه و مستند كابل از 2۶ تا 31 خرداد برگزار می‌شود.

نظر(۰) ساعت ۱۱:۰۴ لينک
۱۹ خرداد ۱۳۸۶ .
شب بخير و موفق باشيد! .

امروز روزنامه «هم‌ميهن» در گزارشی وضعيت سايت‌های سينمايی فارسی‌‌زبان در اينترنت را بررسی كرده است.
اين گزارش را مهدی عزيزی يكی از اعضای تحريريه سايت «سينمای ما» نوشته. در بخشی از اين گزارش آمده است:

«اتفاق مهم در بين سايت‌های اينترنتی افتتاح سايت «سينمای ما» در سال 138۴ بود. اين سايت در واقع با استفاده از تجربه‌ها و سرنوشت سايت‌های سينمايی گذشته و همچنين الگوبرداری از سايت‌های مطرح سينمايی دنيا سعی كرد به اين عرصه وارد شود. اين سايت در بحث محتوا تلاش كرد بخش‌های متنوع سايت را با مطالبی از نام‌های آشنای مطبوعات و منتقدان سينمايی پر كند.
همچنين با استفاده از قابليت‌های فنی كه در سايت‌های قبلی كمتر به چشم می‌خورد، سعی كرد چهره‌ای متفاوت از خود به نمايش بگذارد. نمايش فيلم و تيزرهای فيلم‌های سينمای ايران در سايت نمونه‌ای از اين فعاليت‌ها بود كه پيش‌تر در سايت‌های ديگر ديده نشده بود. همه اينها عواملی شد كه با وجود بعضی كاستی‌‌ها اين سايت در حال حاضر بيشترين مخاطبان علاقه‌مند به سينما را جذب كرده و عنوان پربازديدكننده‌ترين سايت سينمايی را داراست.»

خب البته در مطبوعات ما اين خود شيفتگی، چندان عجيب به نظر نمی‌رسد. شايد اگر من هم به عنوان يكی از اعضای تحريريه «پايگاه خبری فيلم كوتاه» قرار بود چنين گزارشی بنويسم اينچنين كه آقای عزيزی «سينمای‌ ما» را ستوده‌اند، از پايگاه تعريف می‌كردم اما مسلما به خاطر احترام به خودم، مخاطبم و قلمم جانب انصاف را نگه می‌داشتم.
آقای عزيزی، عزيز شما در گزارشتان نوشته‌ايد «پس از راه‌اندازی «سينمای ما» موج جديدی در راه‌اندازی سايت‌های سينمايی به وجود آمد كه وجود سايت‌های قدرتمندتر و همچنين فعاليت ضعيف كه صرفا تقليدی از روی سايت‌هاي بزرگتر بود، موفقيت خاصی را نصيب صاحبانشان نكرد. «پايگاه‌ خبری فيلم كوتاه» و «پيك مستند» هم كه نگاهی تخصصی‌‌تر به شاخه‌ای از سينما را داشتند راه‌اندازی شدند كه توانستند مخاطبان خود را پيدا كنند.»
و پس از آن در معرفی «سينمای ما»  تاريخ افتتاحش را 21/۶/8۴ نوشته‌ايد و به جای تاريخ افتتاح «پايگاه خبری فيلم كوتاه» علامت سوال ؟؟؟؟ گذاشته‌ايد.
اما فكر نمی‌كنيد نه به خاطر ما كه به خاطر احترام به رسانه‌ی خودتان بهتر بود تاريخ افتتاح «پايگاه خبری فيلم كوتاه» را هم می‌نوشتيد. شايد بهتر است به شما يادآوری كنم كه «پايگاه خبری فيلم كوتاه» در 10 مهر 83 افتتاح شده؛ يعنی دقيقا يك سال و يك ماه پيش از افتتاح سايت «سينمای ما» نه بعد از آن موجی كه می‌گوييد پس از راه‌اندازی «سينمای ما» راه‌افتاده؛ كه ما هيچ‌وقت به دنبال اين امواج نبوده‌ايم!
آقای عزيزی، عزيز ظاهرا اين روزها خيلی كم حافظه شده‌ايد. اما من هنوز آن ايميلی را كه پس از افتتاح سايت «سينمای ما» برای «پايگاه خبری فيلم كوتاه» فرستاديد و خواهش كرديد خبر افتتاح سايت «سينمای ما» را كار كنيم، دارم. و خدا را شكر كه پديده‌ای به نام آرشيو وجود دارد و هنوز می‌توانيد خبر و تهنيت ما را به «سينمای ما» ببينيد!
آقای عزيزی، عزيز لطف كرده‌ايد از نقاط قوت ما نوشته‌ايد و گفته‌ايد دو زبانه بودن «پايگاه خبری فيلم كوتاه» نكته‌ی جالبی است. سپاسگزاريم از تعريفتان اما دو زبانه بودن «پايگاه خبری فيلم كوتاه» نه فقط نكته‌ی جالبی كه نقطه‌ی اعتبار ماست. چون هنوز ساير سايت‌های سينمایی ديگر باوجود ده‌ها كارمند و اسپانسرهای دولتی نتوانسته‌اند چنين كاری بكنند.
و ما (منظورم من و مرجان رياحی مدير پايگاه است) بدون وابستگی به هيچ نهاد دولتی يك سال است كه بخش انگليسی پايگاه را نيز راه‌اندازی كرده‌ايم. و جالب آن است كه نه تنها «پايگاه خبری فيلم كوتاه» نخستين و تنها پايگاه خبری فيلم كوتاه و سينمای مستند ايران است كه ما هيچ سايت مشابهی در خاورميانه يا هيچ نقطه‌ی ديگر جهان نيافته‌ايم. و موتور جستجوگر گوگل گواه ماست.
آقای عزيزی، عزيز از «سينمای ما» به عنوان پربازديدكننده‌ترين سايت سينمایی كشور ياد كرده‌ايد در اين مورد به خصوص حق باشماست. همان‌طور كه درباره «سينمای ما» نوشته‌ايد شما يكی از بزرگ‌ترين گالری‌های عكس سينمایی را داريد. چه كسی است كه در گوگل نام هديه تهرانی، نيكی كريمی، محمدرضا گلزار را با پسوند و پيشوندهای جالب توجه و مورد علاقه‌ی ايرانيان سرچ نكرده باشد و «سينمای ما» باز نشده باشد!
و بگذريم از ترفندهای ديگری كه گفتنش و اجرايش شايسته‌ی هيچ رسانه‌ای نيست.
راستی آقای عزيزی، عزيز، در يادداشت آقای حسنی‌نسب در كنار گزارش شما خواندم دومين سالگرد افتتاح «سينمای ما» نزديك است لطفا از طرف ما به تمام دست‌اندركاران «سينمای ما» تبريك بگوييد ما منتظر دومين ويژه‌نامه سايت «سينمای ما» در روزنامه وزين و روشنفكری «هم‌ميهن» هستيم!

مرتبط :
خاطرتان هست؟!

نظر(۵) ساعت ۱۵:۱۸ لينک
۱۶ خرداد ۱۳۸۶ .
به همه سلام برسانيد! .

در شماره 12 ماهنامه «كارنامه» مردادماه 79 به مناسبت درگذشت «هوشنگ گلشيری» يادداشت‌های زيادی هست از نويسندگان و شاعران. اما خواندن يك يادداشت، امسال حس ديگری دارد. يادداشتی از «عمران صلاحی» كه ديگر در ميان ما نيست.  

آقای هوشنگ گلشيری عزيز سلام
اميدوارم حال شما خوب باشد و راحت خوابيده باشيد، ما تصور می‌كنيم شما در آنجا هم كه هستيد، آرام و قرار نداريد و نگران مائيد. نگران اينكه به بيراهه نرويم و درست فكر كنيم و خوب بنويسيم. اگر جويای حال ما باشيد ملالی نيست بجز دوری شما. هوای دل ما كاملا ابری است و در بعضی نقاط همراه به رگبارهای پراكنده.
دو سه سال است كه بيشتر اوقات ما در بيمارستان‌ها و گورستان‌ها و مجالس ترحيم می‌گذرد. قرارها و ديدارهای ما بيشتر ترحيم است. اين پنجشنبه هم قرار است به مجلس ترحيم نويسنده‌ای ديگر برويم. اگر شما هم در سفر نبوديد، حتما می‌آمديد، آقايان مختاری و پوينده هم می‌آمدند. خانم عليزاده هم می‌آمد. لطفا سلام ما را به آنها برسانيد.
سابقا برای ديدن دوستان از اين كافه به آن كافه می‌رفتيم، اما حالا از اين ختم به آن ختم. شما خودتان شاهد بوديد، حتی به بعضی از مجالس ترحيم با دلهره می‌رفتيم. چون بعضی از عوارض جانبی می‌خواستند ما را از حالت عمودی به حالت افقی دربياورند.
آقای گلشيری عزيز
می‌بخشيد اگر نامه كمی غيرجدی شد. شما خودتان هم با ما شوخی كرده‌ايد. آخر چه معنی دارد كه به اين زودی بگذاريد برويد. ما تازه چای دم كرده‌ايم و منتظريم بچه‌ها داستان بخوانند. اهل قلم از ترس شما جرات نمی‌كردند بد بنويسند. ما مطمئنيم بعد از اين هم جرات نخواهند كرد. چون شما همچنان حضور داريد و با خشم مهربان‌تان نگران و مراقب كار آنها هستيد. شما بيشتر از آنكه خودتان بنويسيد، گذاشتيد ديگران بنويسند.
ما (خودم را می‌گويم) بعد از رفتن‌تان نه سری به خانه شما زديم و نه به آنجا تلفن كرديم. چون خيال می‌كرديم. مثل هميشه در خانه مشغول نوشتن هستيد و نبايد وقت‌تان را بگيريم. حالا هم روی‌مان نمی‌شود به خانم-بچه‌ها تسليت بگوييم.
تو اگر
بسته‌ای بار سفر
تو اگر
نيستی ديگر
پس چرا از همه جا
من صدای تپش قلب تو را می‌شنوم؟
  
                                                عمران صلاحی 2۴/3/79 شماره 12 ماهنامه «كارنامه»  

مرتبط :
به ياد هوشنگ گلشيری (تادانه)           

نظر(۱) ساعت ۰۹:۴۵ لينک
۱۴ خرداد ۱۳۸۶ .
پارادايز .

خيلی وقته كه وسايلم را جمع كردم. يك كوله‌پشتی بزرگ، قمقمه‌، چتر، كيسه‌ی خواب، جوراب‌های پشمی‌ بلند، دوربين عكاسی، حتی چندتا كتاب هم برداشتم و يكم كاغذ سفيد.
كسی می‌دانه «پارادايز» كجاست؟ 

نظر(۳) ساعت ۱۱:۲۲ لينک
۱۰ خرداد ۱۳۸۶ .
دست بردن به كاسه‌ی ديگری .

رمان «و ديگران» نوشته‌ی محبوبه ميرقديری يكی از زنانه‌ترين كتاب‌هایی بود كه تا حالا خواندم. اين رمان آن‌قدر زنانه‌ است كه تقريبا مطمئنم هيچ مردی از نظر حسی نمی‌تواند اين رمان را بدرستی درك كند. حتی يك لحظاتی در اين كتاب هست كه هر زنی هم نمی‌تواند درك كند. يك جور غم غريب. يك حس‌های درونی كه زن‌ها هميشه از گفتنش امتناع می‌كنند.
اين رمان در سال 8۵ جايزه «مهرگان ادب» را به عنوان بهترين رمان سال گرفته است.
در پشت جلد اين كتاب نوشته شده:
«و ديگران حكايت عشقی بدفرجام است. قصه‌ی تنهایی است و ترس. ترسی ابدی. ترسی زنانه. مباد تنها بمانم. مباد هرگز لذت دوست داشتنی و دوست داشته شدن را نچشم... اما آن‌چه زن تجربه می‌كند. نه عشقی راستين، نه احساسی غرور‌‌آفرين كه بتوان آن را فرياد كرد و در حريم امن آن آشيان ساخت، بل فرو رفتن در دامچاله‌ی احساسی تند و گنگ و همراه با شرمساری است؛ دست بردن به كاسه‌ی ديگری و دزديدن چيزی كه سهم تو نيست...»
راوی «و ديگران» زن دوم يا همدَم است و چه تعبير قشنگی تو اين كتاب از همدَم است: «يعنی برای يك دَم». يعنی انتظار. يعنی خواستن چيزی كه خودت هم می‌دانی سهم تو نيست و فقط می‌توانی مثل تصوير جلد كتاب از لای در با يك گوشه‌ی چشمی بهش نگاه كنی.
همدَم برای درآوردن رحم‌اش در بيمارستان بستری است. در بيمارستانی كه زينت (همسر مرد) برای زايمان دخترش آنجاست و حضور زينت بهانه‌ای است برای يادآوری تمام خاطرات گذشته. يادآوری عشق مردی كه ديگر نيست. 
اين رمان پُر از حسرت است. همدَم حتی حسرت شنيدن اسمش را از زبان مرد دارد؛ اسمی كه هيچ‌وقت نمی‌شنود و ما هم نمی‌دانيم.
حسرت داشتن بچه‌ای كه حق داشتنش را نداشته؛ درست زمانی كه زينت سرخوش از به دنيا آمدن نوه‌اش است. «- اونا رفتن. بچه‌شونو ديدم. راضی من بچه می‌خوام!»
نوه‌ای كه حالا اسم همدَم را دارد و همراه با اسم او به خانه‌ی مرد می‌رود. مثل كاج، گوبلن و دگمه‌ی پيراهنی كه روزی لمسش كرده و خاطراتی كه حالا مثل پولك‌های بازی كودكی تو گذشته گم شده‌اند.

مرتبط :
گفت‌وگوی خبرگزاری ميراث فرهنگی با محبوبه ميرقديری

نظر(۳) ساعت ۱۰:۳۵ لينک
۰۸ خرداد ۱۳۸۶ .
فراخوان مسابقه خوانندگی «صدای برتر» .

اولين دوره مسابقه «صدای برتر» از آقايان علاقه‌مند به خوانندگی دعوت می‌كند.
تلفن‌های ثبت‌نام: 021۶۶۵۶۵022 ، 021۶۶۵۶۵231 و 021۶۶۵۶223
اين فراخوان از طريق اس‌ام‌اس به من رسيده و اطلاع تكميل‌تری ندارم. از آقايان علاقه‌مند درخواست می‌شود پس از تماس ما را نيز از نحوه‌ی برگزاری مطلع كنند.
متاسفانه به دليل مشغله زياد و شركت در مسابقه «حجاب برتر» درگير هستيم! 

 

نظر(۱) ساعت ۱۹:۵۲ لينک
۰۴ خرداد ۱۳۸۶ .
پراكنده .

1- فيلم آخرين پادشاه اسكاتلند (كوين مك‌دونالد) به داستان خيالى ارتباط «ايدى امين» ديكتاتور سابق اوگاندا با يك پزشك اسكاتلندى می‌پردازد. بازی فارست ويتاكر در نقش «ايدى امين» كه يك اسكار هم برايش داشت واقعا در فيلم به چشم می‌آيد. البته احساس می‌كنم ويژگی فيزيكی‌اش و آن حالت خاص چشمش هم خيلی موثر بود.

2- در مجموعه داستان كوتاه «بلبل حلبی» نوشته‌ی محمد كشاورز، يك داستانی هست به نام «خروس» كه خيلی دوستش داشتم.
«كيف رها شد از دستش. تا خم شد كيف را بردارد بوی ملايم عطر زنانه‌ای پرپر زد در هوای دور و برش. سر كه برداشت دو قدمی‌اش زنی ايستاده بود. به زن نگاه كرد. زن نيم‌رخ برگشت. چادرش را روی سر جابه‌جا كرد. سياهی لبه چادر پس‌تر رفت و سفيدی پوست، نرم و لطيف با دو چشم شاد و سرزنده خندان و انگار آشنا ريخت توی نگاه زرياب.»

3- وب‌سايت شخصی دكترمحمدباقر قاليباف، به تازگی راه افتاده و آقای شهردار قرار است در يك بخشی هم وبلاگ بنويسند. * «وقتی می‌نويسی نشان می‌دهی كه هستی و چند مرده حلاجی»

* از محمدباقر قاليباف

نظر(۲) ساعت ۱۸:۴۴ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003