جستجو در وبلاگ:

من روایت می‌کنم
وب‌نوشته‌های مرضيه رياحی

6

۱۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۴:۳۱

● لينکدونی‌ بايگانی
«هاشم میرزاخانی» مدیر عامل انجمن سینمای جوان شد
Tribute To The One & Only Michael Jackson
محمد تاجیک: رسانه‌های دولتی رسانه‌هایی فاقد تاثیرگذاری لازم
«کوئنتین تارانتینو» رئیس هیات داوران جشنواره ونیز شد
واکنش به ادعای لیلا اوتادی و ماجرای بالاترین دستمزد بازیگر زن سینمای ایران
فیلم‌های منتخب سه بخش جشنواره کن اعلام شد/ کیارستمی نامزد نخل طلا
مگر باز بی‌دلیل به شهر پا گذاشته‌ای؟

● وبلاگ‌ها
زرشک پلو با کچاب
پستچی هميشه دو بار زنگ می‌زند
هوشنگ گلمکانی
ناتور
خوابگرد
حرفه؛ خبرنگار
همشهری كاوه
مريم منصوری
آقای اولد‌فشن
اميد نجوان
از زندگی
حميدرضا پورنصيری
لابیرنت
كتابلاگ
محمد تاجيک
ساناز اقتصادی‌نيا
وضعيت آخر
قلم‌های کاغذی
هادی آفريده
تیله‌باز
حسین نوروزی و بانو
حسن هندی
شاهین شرافتی

● لينک‌های ورودی
whois.domaintools.com
www.najvan.blogfa.com
www.ketablog.ir
labynth.blogfa.com
sirosafar.blogfa.com
www.natoor.com
www.bigfinder.de
www.google.com
rah-e-man.net
caja.blogeters.com

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۸۷ بازديد
ديروز: ۴۳۸ بازديد
اين ماه: ۵۲۲۱ بازديد
از ابتدا: ۳۶۱۲۹۱ بازديد

Powered by

ASP-Rider 1.6
۳۱ تير ۱۳۸۶ .
شاهزاده خانم بركلی .

عجيب حالم خوب است، همين‌طور الكی خوشحالم. زير كولر نشسته‌ام، هلو می‌خورم، آهنگ ترنج محسن نامجو را گوش می‌دهم و به داستان كوتاه «سلطنت بر باد رفته» براتيگان فكر می‌كنم.

*«خانه‌اش در بركلی بود و من در مهمانی‌هایی كه آن بهار می‌رفتم می‌ديدمش.
با سر و وضع آنچنانی می‌آمد مهمانی و تا نصفه شب حسابی می‌پلكيد و شراب می‌خورد و لاس می‌زد و بعد صحنه را برای هر كسی كه می‌رفت توی نخش، می‌چيد و از قضا برای خيلی از رفقای من كه ماشين داشتند. همه يكی‌يكی می‌رفتند سر ديگ آشی كه او برای‌شان پخته بود.
هميشه با قر و قميش می‌گفت: « من می‌رم بركلی. كسی ماشين نداره بره بركلی؟» يك ساعت طلای كوچك داشت كه حساب نصفه‌شب از دستش در نرود.
و هميشه يكی از رفقای من پيدا می‌شد و از زور شراب بله را می‌گفت و با ماشين می‌رساندش بركلی و او هم دعوتش می‌كرد به آپارتمان نقلی‌اش و بعد می‌گفت كه حاضر نيست با او بخوابد و اين‌كه با هيچ‌كس نمی‌خوابد، اما اگر خودش دلش بخواهد می‌تواند شب بخوابد كف اتاق. يك پتوی پشمی اضافی هم داشت.
و هميشه دوستان من مست‌تر از آن بودند كه دوباره تا سان‌فرانسيسكو بنشينند پشت فرمان و همان جا سر می‌گذاشتند زمين و روی آن پتوی سبز ارتشی مثل مار می‌پيچيدند دور خودشان و صبح كه بلند می‌شدند مثل گرگی كه رماتيسم‌اش عود كرده باشد، خشك و بدعنق می‌شدند و بعد بدون صبحانه يا حتی يك قهوه خشك و خالی همه چيز تمام می‌شد و او يك بار ديگر تا بركلی سواری گرفته بود.
باز يكی دو هفته بعد توی مهمانی ديگری سبز می‌شد و سر ساعت دوازده سرود « من می‌رم بركلی. كسی ماشين نداره بره بركلی؟» را سر می‌داد، و مادرسگ بدبختی كه هميشه يكی از رفقای من بود از هول حليم می‌افتاد توی ديگ و می‌رفت به ملاقات پتوی كف اتاق.»

من عاشق اين شاهزاده خانم بركلی شده‌ام. همين‌طور الكی البته!

*از داستان كوتاه «سلطنت بر باد رفته» از مجموعه داستان كوتاه «اتوبوس پير» نوشته‌ی ريچارد براتيگان

نظر(۲) ساعت ۱۱:۳۰ لينک
۲۹ تير ۱۳۸۶ .
هامون‌ بازان جهان شمالی‌اند! .

18 سال پس از نمایش فیلم هامون به کارگردانی داریوش مهرجویی، شهريورماه سال گذشته مانی حقيقی طی فراخوانی با عنوان «هامون بازان جهان كجائيد؟» از عاشقان و حتی کسانی که از این فیلم متنفر هستند خواست تا در ساخت مستندی درباره‌ این فیلم با او همکاری کنند.
هفته گذشته در خبرها اعلام شد مستند هامون‌بازها در تلويزيون به نمايش درمی‌آيد اما به دلايلی كه چند روز بعد مانی حقيقی در گفت‌وگویی با ايسنا، سانسور بخش‌هایی از فيلم عنوان كرد، با يك هفته تاخير شب گذشته از شبكه چهارم سيما به نمايش درآمد.
به دليل تاثير غيرقابل انكار فيلم هامون بر سينمادوستان يك نسل و همچنين طرح بديع فراخوانی كه مانی حقيقی برای ساخت اين مستند داده بود و حتی همين يك هفته تاخير در نمايش‌اش، توقع می‌رفت كه با فيلم متفاوتی روبرو شويم.
در فراخوان ساخت اين مستند آمده بود: «این فراخوان برای هر دو گروه، به قصد تکمیل فیلم‌مان است. پس همین الان کاغذ و قلم بردارید و ویژه‌ترین و کلیدی‌ترین دلایل عشق یا نفرت‌تان را در یک صفحه A4 بنویسید. یادتان باشد که این دلایل باید با حرف‌های تکراری مرسوم درباره این فیلم فرق داشته باشد. قرار بر این است که چند نفر از بین نویسندگان این یادداشت‌ها انتخاب شوند و حرف‌ها و دلایل‌شان را جلوی دوربین این مستند بگویند و جزئی از آن باشند.»
اما عملا در فيلم تماشاگر تنها با عاشقان هامون مواجه است. از ميان پنج شخصيتی كه پس از دريافت نظرات كتبی‌شان درباره هامون برای حضور در فيلم انتخاب شده‌اند، تنها يك‌نفر مخالف فيلم است كه آن يك نفر هم بارها می‌گويد كه اصلا فيلم را نديده!
اولين نكته‌ای كه در مورد اين شخصيت به نظر می‌رسد اين است كه چرا با وجود اين‌كه هامون را نديده در فيلم حضور دارد؟
حتی اگر مبنای انتخاب را يادداشت اوليه‌ی فرستاده شده بگذاريم، اما باز انتخاب او برای حضور در فيلم از طرف كارگردان توجيه نمی‌شود مگر اين‌كه كارگردان از حضور او در فيلم هدف ديگری را دنبال كند كه مانی‌ حقيقی عملا نشان می‌دهد كه چنين است.
موضع‌گيری كارگردان نسبت به اين شخصيت حتی در تمام نمابندی‌ها آشكار است. قرار گرفتن اين شخصيت در كنار قوری بزرگ قرمز، نماهای درشت اغراق‌شده از چهره‌اش در اتومبيل، طرفداری غير منطقی‌اش از فيلم آژانس شيشه‌ای در تقابل با تاكيد به متنفر بودنش از فيلم هامون در حالی كه اصلا فيلم را نديده؛ از او موجود احمقی می‌سازد كه براحتی از مانی حقيقی بازی خورده است!
ديگر نكته‌ای كه برمبنای عنوان فراخوان «هامون بازان جهان كجائيد؟» بلافاصله بعد از ديدن فيلم به ذهن می‌رسد اين است كه بجز يك شخصيت، چهار شخصيت ديگر فيلم همگی در مناطق شمالی كشور ساكن هستند و ظاهرا يا كارگردان هيچ به تنوع جغرافيایی فكر نكرده يا تمام هامون‌ بازان جهان شمالی‌اند!
از ميان شخصيت‌های فيلم تنها دكتر لاهيجانی به كاراكتر قابل اعتنایی در فيلم تبديل شده كه آن هم بيشتر به شخصيت متضاد خودش برمی‌گردد.
هامون بازها با وجود طرح بديع فراخوان و پرداخت به فيلم مهم و تاثيرگذار هامون، عملا طرحی است كه سوخت شده است.

نظر(۷) ساعت ۱۵:۰۷ لينک
۲۷ تير ۱۳۸۶ .
سرزمين كوتاه‌قدان .

آدم‌های اينجا تو را نمی‌شناسند. آدم‌های اينجا فقط سقف اتاق‌هايشان را ديده‌اند. اين‌ها هيچ‌وقت حتی به پشت‌بام خانه‌هايشان نرفته‌اند. اين‌ها حتی نمی‌توانند تصور كنند يك سقفی بالاتر از سقف اتاق‌هايشان هست. اين‌ها همه چيز را با معيارهای خودشان می‌سنجند. اينجا فقط يك قانون وجود دارد و آدم‌ها مدام خودشان را تكثير می‌كنند.
اينجا ديالوگ وجود ندارد و همه در حال تك‌گویی هستند. اينجا همه چيز بوی تحقير می‌دهد و علف‌های هرز مدام دارند رشد می‌كنند.
آدم‌های اينجا هميشه سياه می‌پوشند و پوست تنشان از زير پارچه‌ی سياه هيچ‌وقت آفتاب را نمی‌بيند...

ساعت ۲۱:۲۷ لينک
۲۶ تير ۱۳۸۶ .
... .

هنرستان می‌رفتم هنوز. سال آخر، ترم تابستانی، درگير تحويل پوستر 100 در 70 پروژه كارآموزی. تازه هم عينكی شده بودم و بيشتر از اين‌كه كمكی به ديدنم بكند، دست‌وپاگيرم شده بود. مدام فكر می‌كردم الان است كه بيفتد و بشكند. بيشتر وقتم به مواظبت از عينك می‌گذشت. خواندن هم برايم خيلی سخت شده بود كه مجموعه داستان كوتاه «زن در پياده رو راه می‌رود» نوشته‌ی قاسم كشكولی را خواندم.
تصوير آن زن چادری با كبودی پای چشم‌اش و نان سنگكِ توی دستش، هنوز جلوی چشمم است. درست مثل همان روزی كه به سختی با عينك داستان كوتاه «زن در پياده رو راه می‌رود» را خواندم و سال بعد «ناهيد» را.
همه‌ی اين‌ها را گفتم كه بگم، سايت شخصی قاسم كشكولی راه‌افتاده. خوشحالم كه قراره تو اين فضا قابل‌دسترس‌تر از آن سال‌های فراموشی باشد.


 

ساعت ۱۷:۴۰ لينک
۲۳ تير ۱۳۸۶ .
هايكوهای تابستانی كودكان .

اه سايه خودمچند سال پيش يك دوست سينمایی داشتم كه حاضر بود هر كاری بكند كه آدم متفاوتی به نظر بياد!
عاشق اين بود كه بی‌خودی با همه درباره‌ی همه‌ی چيزهایی كه هيچ اطلاعی ازش نداره، بحث كند.
خلاصه سخت خودش را در عذاب گذاشته بود كه بگويد «من آدم روشنفكری هستم!»
يكی از علايق آن دوست سابق «هايكو» گفتن بود. تو خيابان كه باهاش راه می‌رفتی وقتی مثلا يك رفتگر می‌ديد، می‌گفت:

آه اين مرد رفتگر
تا كی‌ توان جارو كردن، خواهد داشت!

هميشه هم تو اين توهم بود كه از بس آدم روشنفكر و متفاوتی است، هيچ‌كس درك‌اش نمی‌كند!
امروز برای اولين‌بار مجله اينترنتی فرياد را ديدم. نظر خاصی درباره‌اش ندارم. فقط يك مطلبی با عنوان «هايكوهای تابستانی كودكان» تو اين شماره‌اش دارد؛ كه من را به شدت ياد آن دوست انداخت.

غروب تابستان
آقا غوله رو ببين!
اه سايه خودم

نظر(۲) ساعت ۱۴:۵۲ لينک
۲۰ تير ۱۳۸۶ .
عاشق انگليسی من! .

فال قهوه گرفتن را دوست دارم. نه مثل بعضی‌ها كه معتاد اين كارند. اما خوشم می‌آد هر چند ماه درميان برم يك جایی بنشينم، يك فنجان قهوه بخورم و تَه فنجانم را نشان كسی بدم كه از آينده خبر می‌ده!
حدود 3 ماه پيش يك خانم فالگير بهم گفت كه تَه فنجانم يك قلبی را می‌بينه كه خارج از ايران برای من می‌تپه! (بازهم دَم خارجی‌ها گرم تو ايران كه خبری نيست!) خلاصه بهم گفت يك مرد قد بلند كه تو دانشگاه آكسفورد انگليس درس می‌خوانه، داره با يك شاخه گل می‌آد طرف من. (واسه خواستگاری ظاهرا!)
من كه خيلی هيجان‌زده شده بودم از خانم فالگير پرسيدم: «حالا كی می‌آد؟» اونم بهم گفت: «تا 2 وعده‌ی ديگر.»
2 وعده در فال قهوه يعنی 2 روز، 2 هفته، 2 ماه يا 2 سال!
داشتم با خودم فكر می‌كردم حالا كو تا 2 سال ديگه، كاشكی عاشق انگليسی من لااقل ترم تابستانی نگيرد و بيايد من حداقل يك‌بار ببينمش!

نظر(۰) ساعت ۱۲:۱۱ لينک
۱۸ تير ۱۳۸۶ .
گفت‌وگو با مهرداد اسکویی کارگردان مستند «روزهای بی‌تقویم» .

وقتی رنگ رختخواب بچه‌ها آبی‌ست

مهرداد اسکویی جایگاه تثبیت شده‌ای در سینمای مستند ایران دارد. وی با مستندهای «خانه مادری‌ام مرداب»، «از پس برقع»، «دماغ به سبک ایرانی » و... جوایز زیادی از جشنواره‌های جهانی برای سینمای ایران به ارمغان آورده است.
اسکویی در مستند «روزهای بی‌تقویم» به کانون اصلاح و تربیت کودکان می‌رود و با پرهیز از احساسات گرایی فضای کانون را به تصویر می‌کشد. این مستند پیش از این دیپلم افتخار بهترین کارگردانی مستند جشنواره فجر و دیپلم افتخار ویژه هیات داوران جشنواره کنتاکت اوکراین را دریافت کرده و در جشنواره تسالونیکی یونان، ویژن دورئل سوئیس و جشنواره هنر جدید ایران در شارجه حضور داشته است.
(ادامه)

نظر(۰) ساعت ۱۲:۴۰ لينک
۱۵ تير ۱۳۸۶ .
روشنفكران هيجان‌زده! .

قبلا راجع به برنامه تجليل از سينماگران كه چهارشنبه‌ها در فرهنگسرای ارسباران برگزار می‌شود، يك مطلبی نوشته بودم. نمی‌خواهم حرف‌های گذشته را يك بار ديگر تكرار كنم، فقط چند نكته پيرامون برگزاری مراسم بزرگداشت «نعمت حقيقی» و مستند فيلمبرداران سينمای ايران به كارگردانی عزيز ساعتی به مطلب گذشته اضافه می‌كنم.
فيلمبرداران سينمای ايران يك آرشيو تصويری از فيلمبرداران سينمای ايران از زمان ابراهيم‌خان عكاس‌باشی تا همين چند سال گذشته بود و انصافا آرشيو خوبی هم بود. بخش گفت‌وگوهایی با خان‌بابا معتضدی و ديگر فيلمبرداران و تصاويری از فيلم‌هایی كه فيلمبرداری كرده بودند؛ واقعا آرشيو ديدنی‌ای بود.
اما چيزی كه من را شگفت‌زده كرد تيتراژ پايانی فيلم با اسامی تصويربردار، صدابردار، عكاس، دستيار كارگردان و... بود. البته در فيلم‌ چند تا گفت‌وگوی بسيار كوتاه از چند فيلمبردار هم علاوه بر آرشيو تصويری بود اما آن‌قدر كم بود كه اصلا به چشم نمی‌آمد. فيلمبرداران سينمای ايران در واقع يك آرشيو تصويری بود كه برای تدوينش چند تا پلان لایی هم گرفته شده بود، فقط همين!
و واقعا دست فيلمخانه ملی ايران و البته مهران قدكچيان تدوينگر اين فيلم درد نكند كه با وسواس و دقت قابل ستايشی اين پلان‌ها را بهم چسبانده بود.
ما ملت هيجان‌زده‌ای هستيم. اصلا همين هيجانات يك بخشی از تاريخ ما را ساخته. بحث شرق و اسطوره هم ناشی از همين هيجانات است. دوست داريم آدم‌ها را بی‌خودی برای خودمان بزرگ كنيم و هی به همه بگوييم استاد!
مراسم بزرگداشت «نعمت حقيقی» شلوغ‌ترين مراسم اين چند وقته بود. علاوه بر 300 صندلی ارسباران يك عده‌ای نزديك 100 نفر هم ايستاده در اين مراسم حضور داشتند و از اين تعداد شايد نزديك 30 يا ۴0 نفر بودند كه من نمی‌شناختمشان. توی سالن پر بود از كارگردان و بازيگر و منتقد و خبرنگار.
آدم‌هایی كه ظاهرا جزو قشر روشنفكر اين جامعه هستند اما همان‌طور موقع ديدن فيلم هيجان‌زده می‌شدند و برخورد می‌كردند كه كارگرهای ساعتی بی‌كار تو سالن‌ سينماهای تَه شهر.
وقتی تصاويری از فيلم رضا موتوری و طوقی را می‌ديدند چند دقيقه مداوم دست می‌زدند. از ديدن بهروز وثوقی و ناصر ملك‌مطيعی بر پرده ذوق زده می‌شدند و اصلا پی بهانه بودند كه به عالم و آدم بخندند.
برای مسعود كيميایی كه رفته بود درباره حقيقی صحبت كند بيشتر از خود حقيقی دست ‌زدند و ورود محمدرضا فروتن به مراسم بيش از هر چيزی توجهشان را جلب كرد.
راستش داشتم با خودم فكر می‌كردم در همچين شرايطی احمقانه‌‌ست كه توقع داشته باشيم مثلا ميركريمی در مورد ساخت اين مستندها سنجيده‌تر عمل كند و از مستندسازان حرفه‌ای استفاده كند. در حالی‌كه هنوز روشنفكران ما هم تو كف بهروز و فروزان‌اند!

مرتبط:
مراسم بزرگداشت «نعمت حقيقی» در فرهنگسرای هنر برگزار شد

نظر(۱) ساعت ۱۵:۱۲ لينک
۱۲ تير ۱۳۸۶ .
مايكل مور [ظاهرا] به ايران نمی‌آيد! .

ديروز روابط عمومی مركز گسترش سينمای مستند و تجربی اعلام كرد مستند سيكو به کارگردانی مایکل مور در نخستين جشنواره سينمای مستند ايران شرکت و این فیلمساز آمریکایی به ایران سفر می‌کند.
اما امروز مگان اواهارا تهیه‌کننده سيكو در بيانيه‌ای اين خبر را تكذيب و شایعه سفر مایکل مور به ایران را صرفا ساخته و پرداخته ذهن مخالفان مور و طرفداران جرج دبلیو بوش اعلام كرد!
مستند جدید مایکل مور با فروش افتتاحیه ۵/۴ میلیون دلاری خود علاوه بر آن که در میان ده فیلم پرفروش این هفته آمریکای شمالی قرار گرفته به دومین مستند موفق تاریخ سینما به لحاظ فروش افتتاحیه تبدیل هم تبديل شده است. مور در سيكو از سيستم بهداشتی و سازمان بيمه آمريكا انتقاد می‌كند.
از آنجا كه امكان تكذيب‌ و تكذيب‌های بعدی همچنان هست؛ اين مطلب ادامه دارد...

مرتبط :
آفريده: دعوت از مايكل مور بارويكرد حضور طيف‌های مختلف صورت گرفته‌ است

نظر(۰) ساعت ۲۱:۱۹ لينک
۱۰ تير ۱۳۸۶ .
بچه‌بازی درنيار آقای استون! .

عليرضا سجادپور در تجمع هيات اسلامی هنرمندان كه پنجشنبه 7 تير در موزه ملی فرش ايران برگزار ‌شد؛ اعلام كرد كه اليور استون فيلمساز آمريكايی برای ساخت مستندی درباره دكترمحمود احمدی‌نژاد درخواست سفر به ايران داده است.
اين خبر بازتاب وسيع رسانه‌ای داشت و طی چند روز گذشته اخبار ضد و نقيضی در اين باره منتشر شد. روز گذشته جواد شمقدری مشاور هنری رئيس جمهور اعلام كرد: « اگر آقای اليور استون شرايطی را فراهم كند كه يك كارگردان ايرانی از «بوش» فيلم بسازد، در آن صورت اين امكان بهتر فراهم خواهد شد، كه او از دكتر احمدی‌نژاد رييس جمهور ايران فيلم تهيه كند.»
شمقدری گفت: « پيشنهاد ساختن فيلم از آقای دكتر احمدی‌نژاد از سوی جاهای مختلف مطرح شده و در داخل كشور نيز چندين كارگردان و مستندساز برجسته چنين تقاضايی را مطرح كرده‌اند و با توجه به مشغله‌هايی كه رييس جمهور دارند، اين شانس فقط به يك نفر می‌رسد.»
شمقدری همچنين اعلام كرد كه پيشنهاد استون در حال بررسی است. 
صبح امروز خبرگزاری فارس در گفت‌وگویی با مهدی كلهر مشاور رسانه‌‌ای رييس‌جمهور، اعلام كرد كه پاسخ رييس جمهور منفی است. و چند ساعت بعد مهدی كلهر در گفت‌وگوی ديگری با خبرگزاری ايسنا گفت: « من در جريان دقيق اين موضوع نيستم و قطعا خبر آقای شمقدری دست اول است.»
خبرگزاری كار نيز در خبری به نقل از فاكس نيوز نوشت: « اليور استون خبر ساخت فيلم درباره محمود احمدی‌نژاد را تكذيب كرد و گفت هيچ انگيزه‌ای برای ساخت مستندی درباره احمدی‌‏نژاد ندارد.»
پس از انتشار اين خبر جواد شمقدری مشاور هنری رييس جمهور در گفت‌وگوی ديگری با خبرگزاری فارس، خبر منتشر شده در خبرگزاری كار را جعلی خواند و گفت: « تاكنون در سايت رسمی شبكه ‌خبری فاكس نيوز خبری با اين مضمون مخابره نشده و احتمال دارد كه اين خبر در شبكه تلويزيونی مذكور منتشر شده باشد كه در اين ‌صورت نيز با توجه به اين‌كه خبر مذكور، ساعتی پس از انتشار خبر «عدم تمايل رييس جمهور» منتشر شده، احتمال دارد يك واكنش بچه‌گانه باشد.
شمقدری گفت: پی‌‌گير اين مسئله است و در صورتی كه لازم باشد، اصل نمابر ارسالی برای ساخته شدن اين فيلم توسط «اوليور استون» در اختيار رسانه‌ها قرار خواهد گرفت.»
نكته‌ای كه در حال حاضر به نظر می‌رسد اين است كه طبق اعلام مشاور هنری رييس جمهور درخواست اليور استون برای ساخت مستند درباره دكتر احمدی‌نژاد ۴0 روز قبل رسيده. پس چرا اين خبر اين‌قدر دير منتشر شد؟ خبر درخواست يك كارگردان آمريكایی مطرح برای ساخت مستندی درباره رييس جمهور قطعا خبر بسيار مهمی است. چرا اين خبر در لابه‌لای گفت‌وگوهای مشاور هنری رييس جمهور در تجمع هيات اسلامی هنرمندان مطرح شد؟ در حالی‌ كه بايد به بهترين شكل ممكن در اختيار تمام رسانه‌ها قرار می‌گرفت و اگر پاسخ دفتر رييس جمهور به استون منفی است پس لزوم انتشار اين خبر پس از ۴0 روز چيست؟
آقای شمقدری امروز پس از جعلی خواندن خبر خبرگزاری كار گفته‌اند در صورت لزوم اصل نمابر درخواست استون را در اختيار رسانه‌ها قرار می‌دهند در حالی‌ كه بايد اين كار را همان ۴0 روز پيش انجام می‌دادند.
نه اينكه پس از ۴0 روز خبر را اعلام كنند؛ فردايش بگويند « اگر آقای اليور استون شرايطی را فراهم كند كه يك كارگردان ايرانی از «بوش» فيلم بسازد، در آن صورت اين امكان بهتر فراهم خواهد شد، كه او از دكتر احمدی‌نژاد رييس جمهور ايران فيلم تهيه كند.»
و پس‌فردايش بگويند پاسخ ما منفی است. آيا واقعا تمام اين تصميمات طی اين چند روز گرفته شد؟
آيا اگر اليور استون در نقش مشاور هنری جرج بوش امكان فيلمسازی يك كارگردان ايرانی از بوش را فراهم می‌كرد واقعا پاسخ دفتر رييس جمهور مثبت بود؟
آقای شمقدری گفته‌اند چون خبر عدم تمايل استون به فيلمسازی درباره دكتر احمدی‌نژاد ساعتی پس از انتشار خبر «عدم تمايل رييس جمهور» منتشر شده، احتمال دارد يك واكنش بچه‌گانه باشد.
اگر اين‌طور باشد فكر می‌كنم بهتر است از آقای استون بخواهيم بچه‌بازی درنياورد و بيايد فيلمش را درباره رييس جمهور ما بسازد چون واقعا فيلمساز خوبی‌ست!

بی‌ربط :
تو رو خدا يكی اينجا را پينگ كند!

مرتبط :
بازتاب نه «احمدی‌نژاد» به «اليوراستون» در روزنامه گاردين (خبرگزاری فارس)
اليور استون: کسی به من «شیطان بزرگ» نگفته بود! (خبرگزاری مهر)
مهدی كلهر: ممكن است رئيس جمهور تجديدنظر بكند (خبرگزاری فارس) 
كمدی ناخواسته مشاوران! (خبرگزاری شهر)

نظر(۶) ساعت ۱۷:۱۰ لينک
۰۹ تير ۱۳۸۶ .
كاری برنمی‌آيد! .

اين چند روزه فيل تر شدن بلاگ‌رولینگ حرصم را درآورده. لينك‌هام پريده و نمی‌توانم اينجا را پينگ كنم. به پيشنهاد آقای ناتور به filter@dci.ir  ايميل زدم.
برايم جواب آمده است:
in site tavassote komiteh taaiine masadighe basteh shode ast va az system filtering kari bar nemiaiad

نظر(۲) ساعت ۱۲:۴۹ لينک
۰۶ تير ۱۳۸۶ .
از ماست كه بر ماست! .

انيميشن پرسپوليس ساخته مشترك مرجان ساتراپی و ونسان پارانو كه پيش از اين جايزه هيات داوران جشنواره كن را دريافت كرده؛ به درخواست سفارت ایران در تایلند از جشنواره بانكوك حذف شد.
پرسپوليس قرار بود فیلم افتتاحیه‌‌ جشنواره بین‌المللی فیلم بانکوک باشد و اين فيلم در حالی از جشنواره حذف شد كه مدير ارشد جشنواره در گفت‌وگویی اظهار داشت: « پرسپولیس فیلمی جالب و به لحاظ هنری ارزشمند است. ما خيلی متاسف هستيم كه تماشاگران تايلندی نمی‌توانند اين فيلم را ببينند. اما ما به این نتیجه رسیدیم که بهترین کار نمایش ندادن آن است!»
جشنواره بانكوك دليل حذف اين فيلم را نگه داشتن روابط خوب دیپلماتیک تایلند و ایران عنوان كرده است.
در زمان برگزاری جشنواره كن هم فارابی درخواستی مبنی برعدم نمايش فيلم داده بود اما اين اتفاق نيفتاد و جالب اينكه اهدای جايزه به ساتراپی از سوی مسئولان دهن‌كجی به سينمای ايران تلقی شد!
ما ايرانی‌ها ملت معترضی هستيم، عادت داريم شعار بدهيم. و هميشه فكر می‌كنيم كه ديگران حق ما را خورده‌اند و می‌خواهند حذفمان كنند.
يك نمونه‌ی خيلی دم‌دستی‌اش برخوردمان با انيميشن پرسپوليس است. من تقريبا مطمئنم بيش از 90 درصد افرادی كه به اين فيلم اعتراض می‌كنند، فيلم را نديده‌اند. و متاسفانه اصلا نمی‌فهمند كه اين برخوردها چه بازتاب منفی رسانه‌ای دارد.
وقتی ما خودمان كمر به حذف خودمان بسته‌ايم، اصلا تعجب نمی‌كنم از متوليان جشنواره بانكوك كه پرسپوليس را در حالی از جشنواره‌شان حذف می‌كنند كه معتقدند « فیلمی جالب و به لحاظ هنری ارزشمند است.»

مرتبط :
حذف پرسپولیس و حذف پاسارگاد (مهستی شاهرخی)

نظر(۲) ساعت ۱۳:۱۱ لينک
۰۳ تير ۱۳۸۶ .
پای در صف رجال نهادن! .

«آن نايب مريم صفيه، آن مقبول رجال رابعه عدويه -رحمهاالله تعالی- اگر كسی گويد كه ذكر او در صف رجال چرا كردی؟ گوييم: خواجه انبيا – عليه‌الصلوة و السلام- می‌فرمايد كه «انّ الله لا يَنظُرُ الی صُوَرِكم». كار، به صورت نيست. به نيت نيكوست. اگر رواست ثُلثان دين از عايشه صديقه – رضی‌الله عنها- گرفتن، هم رواست از كنيزكان او فايده گرفتن. چون زن در راه خدای – تعالی- مرد باشد، او را زن نتوان گفت. چنان كه عباسه طوسی گفت: چون فردا در عرصات آواز دهند كه: يا رجال! اول كسی كه پای در صف رجال نهد، مريم بود.»

يك مدتی است كه دارم «تذكرةُ الاولياء» نوشته‌ی شيخ‌فريدُالدين‌محمد عطارنيشابوری را ورق می‌زنم. بار اولی كه اين كتاب را باز كردم اولين چيزی كه به ذهنم رسيد اين بود كه ببينم عطار از چند زن تذكره نوشته. عطار از ميان 97 تذكره تنها از «رابعه عدويه» نوشته و برای توجيه نوشتن اين يك تذكره هم به «رابعه عدويه» صفت مرد بودن داده.
خدا رحمتت كند آقای عطار. ما چند قرنی است كه در صف‌ايم!

نظر(۲) ساعت ۱۸:۴۰ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>

بايگانی
مرداد ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
ارديبهشت ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸
فروردين ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵

برو به تاريخ:



صفحات
۱

سايت‌ها

Short Film News
پایگاه خبری فیلم کوتاه
پندار
بنياد گلشيری
راديو زمانه
قاسم كشكولی

 

ارتباط

marziyeh.riahi@googlemail.com

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003